تبليغاتX
عاشفانه های سعید و سپیده
عشف ورزیدن را از کویر بیاموزیم که دریا بودنش را به آفتاب بخشید ...

+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 5:8 PM  توسط سعید و سپیده | 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقش پر عکس ميشه اما هميشه دلت

 واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني مهم نيست کف پات رو

 شسته باشي يا نه ! حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر ! مهم اينه که

وقتي پات رو تو زندگيه کسي ميزاري و از زندگيش عبور مي کني وقتي که مهلتت تموم شد

 و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستني باشه که به کسي اجازه نده

 پاهاش رو روي رد پات بذاره

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟

دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره

و همه چیزو با خودش ببره...

حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش...

 حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟

هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده

 چه حالی میشی؟


بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده

همیشه برا کسی بخند که می دونی به خاطر تو شاد میشه واسه کسی گریه کن که

 می میدونی وقتی غصه داری و اشک می ریزی برات اشک می ریزه...

 برای کسی غمگین باش که درغمت شریکه...عاشق کسی باش که دوست داره...

از کسی که دوسش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست

نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

 چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 1:30 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 8:7 PM  توسط سعید و سپیده | 
 
آغوش تو گناه نيست
    من در آغوش تو آرامش يافته ام
            كه هيچ گناهي با
                       آرامش مانوس نيست
    آغوش تو گناه نيست
                  من در آغوش تو امنيت
      را احساس كرده ام
                     كه در هيچ گناهي امنيت
                         محسوس نيست
آغوش تو گناه نيست
              من در آغوش تو تمام زيبايي
                      را لمس كرده ام
       كه در هيچ گناهي زيبايي
                            ملموس نيست
                                         پس امانم بده
           كه تا ابد در دل اين زيبايي
 
                                                آرامش يابم
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 7:13 PM  توسط سعید و سپیده | 

و من برگ بودم كه طوفان گرفت

 و ديدم كه اين قصه پايان گرفت

 بهار تو آمد به ديدار من

و آخر مرا از زمستان گرفت

كوير تنت را به باران زدند

تن آسمان از عطش جان گرفت

تو مي رفتي و چشم من چشمه بود

و من خيس بودم كه باران گرفت

عجب بارشي بود بر جان من

كه چون رودي از عشق جريان گرفت

هواي تو بود و خيال تو بود

كه دست مرا در خيابان گرفت

حقيقت همين است اي نازنين

كه چشمت غزل داد و ايمان گرفت

تو و كوچه و آن زمستان سرد

و من برگ بودم كه طوفان گرفت

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 6:30 PM  توسط سعید و سپیده | 
 

روزهای خیلی طلایی یادته ؟روز ترس از جدایی یادته؟

روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته ؟

شعر های کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی یادته؟

عکسمون تو قاب عکسو یادته؟ بله بدون مکسو یادته؟

دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه ها مون کم کم بود یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من قد قن بود یادته؟

روزگار قهرو آشتی یادته؟ هیچ کسو جز من نداشتی یادته؟

رویاهای آسمونی یادته؟ قول دادی پیشم بمونی یادته؟

روزهای بی غم غمصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟

عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه یادته؟

دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه های من زیر بارون یادته؟

واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه یادته؟

یادته فال های حافظ تو حیاط؟ یادته قسم به جون شاخه نبات؟

گل سرخ هارو نچیدیم یادته؟ یه روزی همو ندیدیم یادته؟

شرطامون سر صداقت یادته؟ تو و مجازات خیانت یادته؟

پنهونی سر قرارها یادته؟ تاخیرات توی قرارات یادته؟

گوش ندادیم به نصیحت یادته؟ گشتیم دنبال فرصت یادته؟

دستاتو می خوام بیگیرم یادته؟ راستی تو بی تو می میرم یادته؟

دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟

فال با نیت رسیدن یادته؟ تم قهوه را چشیدن یادته ؟

واسه فال قهوه را خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن یادته؟ اونا مارو دوست نداشتن یادته؟

نامه ای بدون امضا یادته؟ اسم مستعار رویا یادته؟

طرح اون انگشتر من یادته پاسخ مختصر من یادته؟

فال حافظ شب یلدا یادته؟ اسممو گذاشتی شیدا یادته؟

چیزی خواستیم از خدا مون یادته؟ مستجاب نشد دعا مون یادته؟

چشممون زدن حسودا یادته؟ چشمامون شد مثل رویا یادته؟

گفتی ما باید جدا شیم یادته؟ گفتی باید بی وفا شیم یادته؟

یه دفه ازم بریدی یادته؟ خط رو اسم من کشیدی یادته؟

گفتی عشق تو حوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی بس بود یادته؟

حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم یادته؟

چشم من به چشمت افتاد یادته؟ کاری که دست دلم داد یادته؟

حالا اومدم همون جا وایستادم که تقاضا تو را جواب دادم

در آوردم از دستم انگشترو  جا گذاشتم همون جا دفترو

اما قول دادم به قلبمو خدا دیگه دل ندم به عشق آدما

حیف شعر های که نوشتم یادته شعر من بدم باشه زیادته

حیف شعر های که نوشتم یادته

شعر من بد ولی زیادته

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 6:0 PM  توسط سعید و سپیده | 

تو به من خنديدي

و نميدانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا

خانه كوچك ما سيب نداشت؟؟؟؟؟؟

.....؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 6:36 PM  توسط سعید و سپیده | 

 

HAPPy VALENTINES DAY

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 10:24 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 8:33 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 5:56 PM  توسط سعید و سپیده | 

در دو چشمش گناه مي خنديد

بر رخش نور ماه مي خنديد

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله يي بي پناه مي خنديد

شرمناك و پر از نيازي گنگ

با نگاهي كه رنگ مستي داشت

در دو چشمش نگاه كردم و گفت

بايد از عشق حاصلي برداشت

سايه يي روي سايه يي خم شد

 در نهانگاه رازپرور شب

نفسي روي گونه يي لغزيد

 بوسه يي شعله زد ميان دو لب

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 3:50 PM  توسط سعید و سپیده | 

love has many faces

and

I see all of them

in your face

: my dear :

I love U

I love U

I love U

I love U

I love U

for ever

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 6:0 PM  توسط سعید و سپیده | 

شـاد بـودن هنر اسـت

گــر به شــادی تــو

 دلهـــای دگــــر باشـــد شـــاد

زندگـی صحــــنه ی یکتـــــای هنرمنــدی ماســت

هرکـــسی نغمــه ی خــود خواند و از صحنـه رود

صحنه پیــوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 2:38 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 5:59 PM  توسط سعید و سپیده | 

دلم برای کسی تنگ است!

دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است
دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست
دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است
دلم براي کسي تنگ است .............

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 7:44 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 7:48 PM  توسط سعید و سپیده | 

متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,

بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
     
من هنوز در چشمانت گم شده هستم. 

                          تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داری

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 7:45 PM  توسط سعید و سپیده | 
 

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،

 كبوتر زيباست .

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست .

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،

زير باران بايد رفت .

فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد .

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت .

دوست را ، زير باران بايد جست .

زير باران بايد بازي كرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 12:1 PM  توسط سعید و سپیده | 
واقعا دلتنگ توام

دوستان بسیاری دارم

که می توانم با ایشان گفتگو کنم

ولی تو، چیز دیگری هستی

تو

آن چنان مرا خوب می شناسی

که بودن این که لب بگشایم

می دانی که چه می گویم

واقعا دلتنگ توام

و می خواهم این را بدانی

مهم نیست به کجا می روم

و که را می بینم

یا چه می کنم

هرگز

دوستی چنین ژرف که در وجود تو یافته ام

در دیگری نخواهم یافت

 


+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 11:42 AM  توسط سعید و سپیده | 
من به یک سیب

که در دست کس دیگر بود

وحریصانه بر آن گازی زد

دل بستم

ونمیدانستم

این همان میوه ممنوعه باغ ملکوت است

که آدم خوردش

وبهشتش گم شد

ومن ساده

به معصومیت سیب گرفتار شدم

منهم انسان شدم و

رانده ز دیدار

در یار شدم..

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 11:36 AM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 11:44 AM  توسط سعید و سپیده | 

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 12:24 PM  توسط سعید و سپیده | 

عاشقم اما نمي دانم چرا؟

 

بعد هر حرفي كه مي گويم به دوست

 

باز مي گويد چرا؟

 

من ميان صد هزاران  پاسخ بي پرسشم  

 

باز مي گويم چرا ؟

 

از خدا پرسيده ام ؟

 

اين چرا ؟ و آن چرا؟

 

در جوابي چون سكوت  

 

او نيز  مي گويد  به من

 

عاشقي  اما نمي داني چرا ؟

 

باز مي گويم كه من

 

عاشقم  اما نمي دانم چرا ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 10:20 AM  توسط سعید و سپیده | 

 

هنوز بدرود نگفتی

دلم برایت تنگ شده

چه بر من خواهد گذشت

زمانی که از من دور باشی

وقتی تنهایی

به من بیندیش

که من در رویای تو

شعر خواهم سرود

برای چشمانت و دلتنگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 3:56 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 12:46 PM  توسط سعید و سپیده | 

عزيزم سلام،يه چيزي بيا بي وفا بشيم
دوست دارم كه ما يه جور از همديگه جدا بشيم

 فكرشو كردم و گفتم واسه چي ديوونه شيم
بهتره ما هم مثِ تموم عاقلا بشيم

هدف من و تو از حرفهاي زيبامون چيه
كاشكي تصميم بگيريم با يكي آشنا بشيم


مي دوني ديدم نمي شه من و تو با هم باشيم
هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم

 ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد
كاش فراموش كنيم و از دست هم رها بشيم

 دور شديم از حرف هاي روزاي آشنايي مون
سخته اما بيا باز مثِ غريبه ها بشيم

ستاره خواستم بچينم ديگه دستم نرسيد
ما بايد نزديكتر از اين به ستاره ها بشيم

يه چيزي مثِ يه شك من و رها نمي كنه
بيا امشب من و تو غرق يه دعا بشيم

 فكرشو كردي ديگه خدا مارو دوست نداره
بيا باز بنده هاي عزيز واسه خدا بشيم

خواستم امتحان كنم تورو ببينم چي ميگي
بيا به هر چي كه بود تو شعر بي اعتنا باشيم

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 12:2 PM  توسط سعید و سپیده | 

همیشه از فاصله می ترسیم

همیشه از فاصله گله داریم

یادمان رفته در سرمشقهای کودکی 

برای فهم لغات و ترکیبهای تازه  

همیشه کمی خط فاصله لازم بود ..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 10:56 AM  توسط سعید و سپیده | 

رز سرخ: عشق بي ريا- زيبايي - شجاعت- احترام- تبريك

"دوستت دارم"

رز سفيد: پاكي- معصوميت- راز- سكوت- فروتني- احترام

"عشق من به تو عميق و خالصانه است"

رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار- ستايش- همدلي- لطافت- شادكامي

"باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"

رز زرد: شادماني- رفاقت- شوق- حسادت- آغاز دوباره

"فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"

رز بنفش: عشق در نگاه اول.
 رز نارنجي: اشتياق- شيفتگي- آرزو
.
 
غنچه رز:
نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
 يك شاخه گل رز: سادگي- سپاسگزاري- عشق تازه.

 
يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
  
رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
 
رز قرمز سير: سوگواري.
 رز سياه: مرگ.
 
تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد- سازش
 
رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"- "هنوز دوستت داردم"
 دسته گل رز: قدرداني.
دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 4:7 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 7:6 PM  توسط سعید و سپیده | 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 6:25 PM  توسط سعید و سپیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره ما
اینجا سرای چشمان خسته است
پلکها خمیازه می کشند
حتی خمیازه ها نیز عصا به دست راه میروند...
آه که اینجا کمر تنهایی اشک نیز خم شده است
وای که اینجا....
حتی سلام باران نیز تکراریست....
یک نفر
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می گرید
یک نفر سخت دلش بارانی است
یک نفردر گلوی خویش ٬بغض خیسی دارد
بغض کالی دارد...
یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال...
اینجا سرای عشق بی همتای ماست..

نوشته های قبلیمون
آبان 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
لینکستان
کلبه دو تا عاشق
دیوار عشق
آری آغاز دوست داشتن است
برگهایی در آغوش باد
وبلاگ بهترین عاشقای دنیا
نیلوفر
عشق و عاشقی
ونوس
چه خوش می آید اینجا بوی غم
ستاره عاشق
چشمای خستم مال تو قلب شکستت مال من
تیک تاک دل
بهنام دوست دارم دوسم داری؟
سفر فرار گریز درد ...
ما دوتا ميتونيم
دو تا عاشق
نی نی شیطون
دل تکونی
در این کلبه ی عشق ...
ناز من
فرامرز و سمیرا
ملیحه و مصطفی
مرد تنها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

خونه قشنگ

سعید و سپیده

 

example:


www.irLearn.com

Nazanin Studio